وردپرس سیستمی مجانی و متنباز است. به این معنی که استفاده و تغییر دادن آن برای همگی کاربردها بدون پرداخت هزینه امکانپذیر است.
از مهمترین ویژگیهای وردپرس هستی هزاران افزونهی مجانی برای توسعه دادن امکانات و تواناییهای آن است. افزونههای موجود برای وردپرس در موضوعهای گوناگونی توسعه پیدا کردهاند. افزونههایی برای برپایی فروشگاه، شبکههای اجتماعی، تالارهای گفتگو و هزاران افزونه با عملکردهای ریز و درشت دیگر. همگی افزونههای وردپرس که در کتابخانهی افزونههای آن شناسایی شدهاند نیز از قانون رایگان بودن وردپرس اطاعت میکنند برآیند اینکه ایجاد یک سایت شخصی یا یک سایت رسمی و سازمانی و شرکتی با وردپرس به راحتی و بدون پرداخت خرج بابت ازآنش امکانپذیر است.
رایگان بودن وردپرس و افزونههای آن به معنی مجانی بودن راهاندازی یک سایت وردپرسی نیست. زیرا طراحی سایت، پشتیبانی، طراحی قالب و خدمات میزبانی و پهنه هزینههایی به به اتفاق دارند.
هرچند که نصب و راهاندازی وردپرس و ایجاد یک سایت با آن کاری ساده و تند است، اما ایجاد کردن یک سایت حرفهای با امکانات متنوع و با رعایت اصول فنی به تخصص و مهارت فوقانی نیازمند است.
وردپرس بسیار قابل توسعه است. کم و بیش تمامی بخشهای انجمن وردپرس و همگی فرآیندهای آن با استفاده از افزونهها قابل تغییر هستند. برای نمونه ممکن است یک افزونه، محتوای یک صفحهی برپایی شده توسط کاربر را رسیدگی کند و واژه ها خاصی را به صورت پیوند در خروجی نمایش دهد. یا شدنی است با کمک یک افزونه، بخشی برای آپلود و نمایش فایلهای کاربران در سایت ایجاد شود. یا حتی ممکن است یک افزونه امکانات یک فروشگاه اینترنتی کامل را به وردپرس اضافه کند.
به روزرسانی وردپرس
وردپرس به چهره منظم بهروزرسانی میشود. در بهروزرسانیهای پی متعاقب وردپرس، علاوه بر رفع مشکلات کاربردی و امنیتی احتمالی، امکانات جدیدی نیز به آن میافزاید.
نگارشهای مختلف وردپرس تا حد بسیار زیادی با نگارشهای قبلی سازگار هستند. به این معنی که در بیشتر به روزرسانیهای وردپرس، قالب و افزونههای نصب شده روی آن بدون سخت به عملکرد خود ادامه میدهند.
امکانات پیشفرض وردپرس
وردپرس بدون نصب هیچ افزونهای برای راهاندازی یک سایت شرکتی حقیر یا یک سایت شخصی یا یک تارنگار تخصصی یا یک سایت اطلاعرسانی مناسب است. امکاناتی مشابه ایجاد و ارسال اخبار، مقاله، برپایی صفحات ایستا، ایجاد منوهای مختلف، برپایی لینکهای رفقا و بسیاری امکانات سایر در وردپرس موجود هستند.
وردپرس و سئو
پشتیبانی وردپرس از سئو یا بهینهسازی موتورهای جستجو با استفاده از افزونههای گوناگونی که برای این پیشه وجود دارند بسیار کارساز است. شاید حدود ۷۰ درصد کارهایی که برای SEO کردن یک سایت وردپرسی مورد بیچارگی است به سادگی و با نصب یک افزونه به اتمام میرسد.
بازاریابی محتوا روشی از بازاریابی است که روی تولید و انتشار و توزیع محتوا برای گروه خاصی از مخاطبان هدف تمرکز میکند. تابهحال، شرکتهای زیادی از بازاریابی محتوا بهعنوان بخشی از استراتژی بازاریابیشان استفاده کردهاند. در این روش، هر کسبوکار با تولید محتوای خلاقانه و ارزشمند مخاطبان بالقوهی محصولاتش را جذب میکند و هدف نهایی این است که آنها را به مشتریان وفادار برند خود تبدیل کند.
بسیاری از صاحبان کسبوکارهای بزرگ بعد از اینکه مقالاتشان در وبلاگها با استقبال مواجه شد، به فکر راهاندازی محصول یا خدمات مرتبط افتادند و کسبوکار خود را بنیانگذاری کردند.
درادامه، تعدادی از استارتاپهای بزرگی را معرفی میکنیم که با کمک استراتژی تولید محتوا توانستهاند کسبوکارشان را رشد دهند یا از شکست حتمی جلوگیری کنند.

همهی ما هاباسپات را بهعنوان وبسایتی میشناسیم که مقالات مفیدی درزمینهی بازاریابی منتشر میکند. باور اینکه هاباسپات استارتاپ است، شاید کمی سخت باشد؛ اما واقعیت دارد. هاباسپات یکی از شرکتهای بزرگ ارائهدهندهی خدمات بازاریابی است که ابزارهای مفید و کاربردی درزمینهی بازاریابی شبکههای اجتماعی، مدیریت محتوا، تحلیل وب و بهینهسازی موتورهای جستوجو ارائه میدهد. این استارتاپ ۷۵ درصد سرنخ (لید) خود را از محتوای وبلاگ بهدست میآورد. لید یا سرنخ به کاربرانی گفته میشود که از هر روشی با محصول یا خدمات برند آشنا و به مشتری آن برند تبدیل میشوند.
کاربران با عضوشدن در این وبسایت میتوانند بهرایگان به کتابهای الکترونیک و وبینارها و سایر مقالات تخصصیتر دست پیدا کنند. در پایان هر پست وبلاگ هاباسپات، دکمهی اقدام به عمل گذاشته شده که بهگفتهی مدیرعامل شرکت، تعداد لیدها را تا سهبرابر افزایش داده است. یکی از استراتژیهای بازاریابی هاباسپات این است که با تولید محتوای باارزش و مرتبط و نیز ارائهی خدمات رایگان بازاریابی دیجیتال کاربران را به خرید خدمات تخصصی تشویق میکند.

در سال ۲۰۰۶ در کمبریج ماساچوست آمریکا، برایان هالیگان و دارمش شاه، فارغالتحصیلان دانشگاه آیبیام، هاباسپات را بنیانگذاری کردند. درآمد این شرکت از سالانه ۲۵۵,۰۰۰ دلار در سال ۲۰۰۷ به ۱۵.۶ میلیون دلار در سال ۲۰۱۰ رسید. هاباسپات مبنای استراتژی بازاریابی خود را بر ارائهی ابزار و محتوای رایگان بنیان گذاشت و با این روش سایر محصولات تخصصی و پولی خود را تبلیغ کرد. در سال ۲۰۱۴، این شرکت سهام خود را بهصورت عمومی با نماد HUBS عرضه کرد و چند شرکت کوچک، مانند Oneforty (پلتفرم مدیریت شبکههای اجتماعی) و Kemvi (ارائهدهندهی خدمات هوش مصنوعی و یادگیری ماشین) را با هدف گسترش خدماتش خرید.
بلوآپرون استارتاپی است که درزمینهی مواداولیهی غذایی و دستورِپخت غذاهای مختلف فعالیت میکند و مواداولیهی لازم و تازه برای هر دستور غذایی را به مشتریانش عرضه میکند. این استارتاپ در سال ۲۰۱۵، حدود ۵۰۰ درصد رشد کرد که مؤسس آن دلیل این موفقیت را بازاریابی محتوا میداند.
بلوآپرون با تولید محتوای آموزشی و سرگرمکننده دربارهی اصول و تاریخچهی دستورپخت غذا و شیوههای آشپزی و صرفهجویی در زمان پخت غذا توانست تعداد طرفدارانش را در فیسبوک به ۱.۷ میلیون نفر افزایش دهد.
محتوای آموزشی بلوآپرون باعث شد این استارتاپ ارتباط بهتر و عمیقتری با مشتریانش برقرار کند. محتوای غنی و جذاب این استارتاپ باعث شده مشتریان برای افزایش اطلاعاتشان درزمینهی آشپزی به این وبسایت مراجعه کنند و به مشتریان وفادار تبدیل شوند.

در سال ۲۰۱۲، ایلیا پاپاس و مت سالزبرگ و مت وادیاک استارتاپ بلوآپرون را بنیانگذاری و سه سال بعد، آن را به شرکتی با ارزش ۲ میلیارد دلار و ۲,۵۰۰ کارمند تبدیل کردند. آنها چند ایدهی مختلف برای راهاندازی کسبوکار پیشنهاد دادند و در آخر تصمیم گرفتند استارتاپی راهاندازی کنند که دستورالعمل پخت غذاهای ساده و خوشمزه همراهبا مواداولیهی آن را برای مشتری ارسال میکند.
بازاریابی محتوا در استارتاپ بلوآپرون بدینشکل است که کاربران اینترنت برای پیداکردن دستور غذایی ساده و جدید یا خواندن نکات آشپزی وارد وبسایت میشوند و میتوانند مواداولیهی پخت آن غذا را دقیقا بهاندازهی نیازشان در منزل تحویل بگیرند. افزونبراین، آنها میتوانند از سایر خدمات شرکت مانند ارسال هفتگی موادغذایی اولیه و دستورپخت غذا بهرهمند شوند.
ایدهی خلاقانه و بازاریابی محتوای این استارتاپ به آنها کمک کرد فقط پس از چند سال، به کسبوکاری میلیارددلاری تبدیل شوند و ماهانه بیش از ۸ میلیون سفارش را تحویل دهند.
در سال ۲۰۰۷، استارتاپ مینت کارش را با راهاندازی وبلاگ و انتشار ویدئو و اخبار و نکاتی دربارهی امور مالی آغاز کرد. در آن زمان، وبلاگنویسی شرکتها مرسوم نبود و همین باعث شد مینت از رقبایش جلو بزند و به رتبهی اول موتورهای جستوجو در امور مالی شخصی تبدیل شود. رقبای این شرکت اهمیتی به بازاریابی محتوا نمیدادند و ماهانه یک پست در وبسایتشان منتشر میکردند؛ اما مینت تیمی حرفهای از ویراستاران و نویسندگان آزادکار برای وبلاگش استخدام کرده بود تا برای مخاطبانش محتوای باکیفیت تولید کند.
مینت با انتشار نکاتی در قالب اینفوگرافی به منبع مطمئن جوانان تبدیل شده بود و محتوای آن همیشه جزو مطالب پرطرفدار در وبسایتهایی مانند Reddit و Digg بود. همهی این اتفاقات پیش از راهاندازی و ارائهی محصول آنها، یعنی اپلیکیشن مینت بود و این استراتژی باعث شد اپلیکیشن پیش از عرضه به بازار، بیش از ۲۰,۰۰۰ مشتری داشته باشد؛ بهطوریکه در روز ارائهی آن، ترافیک اپلیکیشن بسیار چشمگیر بود.

باوجوداین، مشکل این بود که اپلیکیشن مینت میتوانست تنها ۲۰۰ کاربر را مدیریت کند. بنابراین پیش از ارائهی محصول، از کاربران خود خواست بهمنظور دسترسی به امکانات این اپلیکیشن پستهای مینت را در شبکههای اجتماعی با دوستانشان به اشتراک بگذارند. همین موضوع باعث شد تبلیغات مینت در بیش از ۶۰۰ پست شبکههای اجتماعی بهرایگان منتشر شود.
ناگفته نماند این استارتاپ علاوهبر تولید محتوا، همواره تلاش میکرد با طراحی مختلف صفحهی فرود بخت دیدهشدن خود را در موتورهای جستوجو افزایش دهد. در سال ۲۰۰۹، شرکت Intuit مینت را به قیمت ۱۷۰ میلیون دلار و بهلطف استراتژی محتوایش خرید.
امروزه، استارتاپ بافر یکی از بزرگترین ابزارهای مدیریت و تحلیل شبکههای اجتماعی مانند توییتر، فیسبوک، لینکدین و گوگلپلاس شناخته میشود که بهکمک تولید محتوا توانست رشد کند. بافر امکان زمانبندی پستها را نیز فراهم میکند و کاربران میتوانند پستهای مربوطبه شبکههای اجتماعی خود را ازطریق این اپلیکیشن زمانبندی کنند تا در زمان مدنظر بهطور خودکار منتشر شود.

آنها در ابتدای کار، مقالاتی دربارهی اپلیکیشن خود را در وبسایتهای شناختهشده منتشر میکردند تا مخاطب بیشتری جذب کنند؛ اما این کار فایدهای نداشت و لئو ویدریچ، یکی از بنیانگذاران استارتاپ، تصمیم گرفت مخاطبان خود را با روش دیگر افزایش دهد. او تصمیم گرفت استراتژی بازاریابی را بهسمت تولید محتوا ببرد و مدتی در جایگاه نویسندهی مهمان کسبوکارش را تبلیغ کرد.
او بیش از ۱۵۰ مقاله در شبکههای اجتماعی نوشت و در وبلاگها منتشر کرد. این کار به او کمک کرد مخاطبان سایر وبلاگها را به اپلیکیشن خود علاقهمند کند و در ۱۰ ماه، توانست تعداد کاربرانش را به ۱۰۰,۰۰۰ نفر افزایش دهد. نویسندگی در وبلاگهای معروف در جایگاه نویسندهی مهمان به او کمک کرد مخاطبان بیشتری جذب کند و کسبوکارش را رشد دهد.
در سال ۲۰۱۰، امیلی ویز وبلاگ زیبای خود را بهنام Into the Gloss راهاندازی کرد؛ اما بعد از اینکه وبلاگش به سوددهی رسید، او و سایر اعضای تیم تصمیم گرفتند محتوا را به تجارت تبدیل کنند. کسبوکار قبلی آنها، یعنی تعامل با مخاطبان ازطریق اینستاگرام و ارسال ایمیل و برگزاری نظرسنجی، در سال ۲۰۱۴ به کسبوکاری جدید، یعنی راهاندازی خطتولید محصولات آرایشی و مراقبت از پوست، تبدیل شد. باوجوداین، گلاسیر چه تفاوتی با سایر برندهای لوازم آرایشی و زیبایی داشت؟

گلاسیر برپایهی نظرها و چشماندازهای مشتری شکل گرفته بود. امیلی محتوا را قلب و روح برندش میداند و دیدگاه مخاطبان را در تولید محصول بهکار میبرد؛ بهطوریکه تولید اولین محصول حدود ۹ ماه زمان برد و هنوزهم برای تولید محصولات جدید از مشتریان و خوانندگان وبلاگ نظرسنجی میشود. امیلی و سایر اعضای تیم هنوزهم بازاریابی محتوا را بهترین استراتژی تبلیغات میدانند و ازاینطریق با مخاطبان خود در تعامل هستند.
داستان شکلگیری برند گلاسیر نمونهی موفقی از ساختن برند برپایهی مشتریان است، بدون اینکه حتی کسبوکاری شکل گرفته باشد. همچنین، نشان میدهد مخاطبان و طرفداران وبلاگ چگونه میتوانند در شکلگیری و موفقیت تجارتی الکترونیک نقش ایفا کنند.
زوماتو یکی از استارتاپهای بزرگ هندی است که با تولید محتوای خاص و خلاقانه از بازاریابی محتوا برای رشد کسبوکار خود استفاده کرده است. زوماتو درزمینهی جستوجوی رستوران و نمایش اطلاعات و نقدهای آن فعالیت میکند و سال ۲۰۰۸، بنیانگذاری شده است. درحالحاضر، این استارتاپ خدمات خود را در بیش از ۲۳ کشور ازجمله آمریکا و استرالیا ارائه میدهد و بیش از ۲۲۵ میلیون دلار سرمایه جذب کرده است. علاوهبر خدمات باکیفیت، این استارتاپ همیشه مخاطبان خود را با تولید محتوای خلاقانه تحتتأثیر قرار میدهد.

پستهای این برند در شبکههای اجتماعی بهاندازهای سرگرمکننده بوده و طراحی باکیفیتی دارد که مخاطبان با دیدن آنها ناخودآگاه لبخند میزنند و دوست دارند پستهای جدید آنها را تماشا کنند. باتوجهبه اینکه این استارتاپ در صنعت غذا فعالیت میکند، پس مخاطبان آن افرادی هستند که به غذای خود اهمیت میدهند و استراتژی تولید محتوای شرکت به این صورت است که باتوجهبه اتفاقات روز محتوای مرتبط تولید میکند.
تولید محتوای مرتبط و خلاقانه و طنزآمیز مرتبط با ترندهای روز دنیا باعث میشود کاربران مطالب آن را با دوستانش بهاشتراک بگذارند و این بهتر روش تبلیغات برای برند است. این استارتاپ در شبکههای اجتماعی مانند پینترست و توییتر و اینستاگرام حضور فعالی دارد و بهخوبی با مخاطبان خود ارتباط دوستانه برقرار میکند.
بازاریابی محتوا برخلاف سایر استارتاپها در روزهای اول، باعث موفقیت استارتاپ گروو نشد؛ بلکه کمک کرد از شکست حتمی نجات پیدا کند. گروو ابزاری کاملا ساده و دورازپیچیدگی است که به استارتاپهای کوچک کمک میکند مشتریانشان را خودشان پشتیبانی کنند. الکس ترنبال این استارتاپ را چند سال پیش بنیانگذاری کرد و همهچیز بهاندازهای بد پیش رفته بود که گروو را تا مرز نابودی پیش برد؛ اما تغییر استراتژی بازاریابی محتوا کمک کرد این استارتاپ از شکست حتمی نجات پیدا کند.

آنها بعد از شکست استارتاپ تصمیم گرفتند تمام وقت و منابع خود را روی بازاریابی محتوا بگذارند. دو ماه تحقیق و تعامل با بلاگرهای معروف به آنها کمک کرد اشتباه خود را پیدا کنند. آنها متوجه شدند تمام این مدت مخاطبان هدف را اشتباه انتخاب کردهاند و موضوع محتوای خود را تغییر دادند. آنها تصمیم گرفتند روی بررسی و تحلیل مشکلات کسبوکارهای کوچک تمرکز کنند و راهحلهای مناسبی برای رفع آنها ارائه دهند. بعد از این اتفاق، مخاطبان باردیگر بهسمت این برند جذب شدند و درآمد استارتاپ افزایش پیدا کرد. بههمیندلیل، میگویند بازاریابی محتوا با مشتریان آغاز میشود.
این استارتاپ محتوای خود را با روش داستانسرایی و موضوعات سرگرمکننده تولید میکند؛ بهطوریکه مخاطب از خواندن آن خسته نمیشود. آنها محتوای خاص و مرتبط با کسبوکار تولید و از این راه مشتریان جدید را بهسمت برند خود هدایت میکنند.
استارتاپ اوه جوی یکی دیگر از استارتاپهایی است که کارآفرین آن کارش را از وبلاگ و جذب مخاطبان هدف آغاز کرد. جوی چو طراح گرافیستی است که فقط قصد داشت داستان مهاجرتش به شهری جدید (نیویورک) و پیداکردن کار را با دیگران بهاشتراک بگذارد. درنتیجه، وبلاگ خود را در سال ۲۰۰۵ با نام اوه جوی راهاندازی کرد.
او علاقهمندیهای خود را در وبلاگ منتشر میکرد و طولی نکشید ترافیک وبسایت افزایش یافت و تعداد مشتریان علاقهمند به کار او افزایش پیدا کرد. او استودیوِ طراحی خود را با هدف ارائهی خدمات مشاوره راهاندازی کرد و بعد از مدتی آزادکاری، این کار به شغل تماموقت او تبدیل شد.

اوه جوی بهعنوان رسانه و سبک زندگی شناخته میشود و با برندهای شناختهشدهای، مانند مایکروسافت، در ساخت محصولاتی مانند لوازمالتحریر، کاغذدیواری، سرویس خواب و لوازمجانبیکامپیوتر همکاری کرده است. این استارتاپ کاغذدیواریهای خود را با نام Hygge & West عرضه و با سایر برندهای تولید لباس همکاری میکند. اوه جوی علاوهبر تولید محصول، روزانه محتوای جالبی دربارهی طراحی، مُد، غذا و ویدئوهای نحوهی انجام کار منتشر میکند.
جوی چو تابهحال سه کتاب منتشر کرده و با کمک تولید محتوای تصویری، به یکی از اینفلوئنسرهای پینترست با بیش از ۱۳ میلیون دنبالکننده تبدیل شده است. او ایدههای جالبی برای برخی برندهای معروف در پینترست اجرا کرده و بهعنوان یکی از افراد موفق در صنعت طراحی شناخته میشود.
کارآفرین اوه جوی یکی از عوامل موفقیتش را انجام کاری میداند که ذهن هر شخصی به آن باور دارد. او تمام طراحیهایش را ابتکار خودش میداند و به آنها افتخار میکند؛ بههمیندلیل، هنوزهم برای وبلاگش محتوا تولید میکند.
امروزه بسیاری از مشاغل بهصورت دورکاری هم قابل انجام هستند و کارفرماها تمایل کمتری به استخدام کارمند تماموقت دارند. بیش از یک سوم کارمندان در ایالاتمتحده (تقریبا ۵۵ میلیون نفر) در اقتصاد گیگی به فعالیت میپردازند. در اقتصاد گیگی، مشاغل انعطافپذیر و موقتی رایج هستند و شرکتها بهجای کارمندان تماموقت، تمایل بیشتری به استخدام پیمانکارها و آزادکارهای مستقل دارند. پیشبینی میشود تا سال ۲۰۲۰، پیمانکاران مستقل بیش از ۴۰ درصد از نیروی کار آمریکا را تشکیل دهند.
اما معنای این آمار و ارقام چیست؟ این ارقام نشان میدهند که نیاز به فریلنسرها روزبهروز در حال افزایش است. از طرفی با افزایش تقاضا برای فریلنسرها، رقابت در این زمینه هم افزایش پیدا میکند. صرفنظر ازاینکه این نوع کارها بهصورت پارهوقت یا پروژهای باشد، در آیندهای نزدیک رقابت بر سر آنها افزایش خواهد یافت.
خوشبختانه، یک روش آسان برای بالا رفتن از منحنی و ایمنسازی جایگاه شغلی آزادکارها وجود دارد و آن هم کسب مهارت در یک رشتهی پرتقاضا و مطمئن است. در ادامه پنج شغل آزادکاری با آیندهی خوب معرفی شدهاند.
دستمزد تقریبی سالیانه (براساس سایت گلس دور): ۶۵ هزار دلار
صفحات وب که براساس SEO بهینهسازی شدهاند (مخفف بهینهسازی موتور جستوجو)، از سرعت بارگذاری بالاتر و دسترسی به مخاطبهای بیشتر برخوردار هستند. براساس بررسی Hubspot در سال ۲۰۱۸، سئو در بسیاری از کسبوکارها در اولویت قرار دارد. گذشته از این چه کسی بهدنبال ترافیک بیشتر و رابط کاربری بهبودیافته نیست؟
جدای از تقاضای موجود، انعطاف موجود در کارهای سئو هم جذاب است؛ برای مثال برای این کار تنها به یک اتصال اینترنتی نیاز دارید؛ و بدون محدودیت زمانی میتوانید یک شغل ارزشمند داشته باشید.
بنابراین سعی کنید با ثبتنام در دورههای مختلف سئو در این زمینه به تخصص برسید. در این دورهها مفاهیمی مثل بهینهسازی نسبت تبدیل (conversion rate به درصدی از بازدیدکنندگان وبسایت گفته میشود که به مشتریان تبدیل میشوند)، استراتژیهای شبکههای اجتماعی برای کسبوکار و بسیاری از مفاهیم دیگر آموزش داده میشود.

دستمزد تقریبی: ۱۰۰ تا ۲۵۰ دلار در ساعت
با افزایش محبوبیت بازاریابی محتوا و سبقت گرفتن آن از تبلیغات سنتی، بسیاری از سازمانها بهدنبال استخدام کارمندانی برای تولید محتوای دیجیتالی ازجمله بلاگها، مقالهها و اینفوگرافیک هستند. درنتیجه، اگر یک نویسندهی ماهر باشید، فرصت خوبی برای کار در این زمینه خواهید داشت. با یادگرفتن مفاهیمی مثل استراتژیهای تولید محتوا یا مهارتهای خلاق نویسندگی میتوانید در این شغل به مهارت برسید.
دستمزد تقریبی سالیانه (براساس سایت گلس دور): ۷۸ هزار دلار
توسعهی فرانت اند، یا طراحی ظاهر یک وبسایت، یک صنعت روبه رشد است که فضای زیادی را برای فعالیت شغلی در تمام سطوح مهارت ایجاد کرده است. بهترین توسعهدهندگان در زبانهای فرانت اند مثل جاوا اسکریپت مهارت دارند و میتوانند مجموعهی گستردهای از پروژهها را کنترل کنند.
با یادگیری مهارتهایی مثل کاربرد زبانهای برنامهنویسی در ساخت اپلیکیشنها و طراحی وبسایتهای بهینه و زیبا میتوانید در این شغل به مهارت برسید.
دستمزد تقریبی سالیانه (براساس سایت گلس دور): ۴۸٬۵۰۰ دلار
یکی از روشهای دیگر درآمدزایی ازطریق آزادکاری، طراحی گرافیک برای شبکههای اجتماعی است که طبق پیشبینیها در سال آینده بیش از ۶۰ درصد رشد خواهد داشت. این شغل، صدها روش خلاق و فرصتهای قیمتگذاری انعطافپذیر را در اختیار آزادکارها قرار میدهد و برای مثال میتوانند به درآمد ۸۰ دلار در ساعت یا حتی بیشتر از آن هم برسند. اگر هنوز به مهارتهای هنری کافی نرسیدهاید، میتوانید با یادگیری نرمافزارهایی مثل فتوشاپ و ایلاستریتور به همراه اصول اولیهی تایپوگرافی، قالببندی و ترکیببندی در این شغل به مهارت برسید.
طبق گزارش وال استریت ژورنال، اوبر برای سرمایهگذاری یک میلیارد دلاری روی ماشینهای خودران خود در حال مذاکره با چند شرکت مختلف از جمله سافت بانک است. سرمایهگذاری جدید از یکی از پرهزینهترین اقدامات پیش روی اوبر یعنی عرضهی اولیهی سهام که انتظار میرود در تابستان اتفاق بیفتد پشتیبانی خواهد کرد.
این معامله ارزش تکنولوژی پیشرفته ی اوبر را از پنج میلیارد دلار به ۱۰ میلیارد دلار خواهد رساند. علاوهبر سافت بانک، نام یک شرکت خودروسازی بزرگ یعنی تویوتا نیز میان سرمایهگذاران احتمالی به چشم میخورد.
گروه تکنولوژی پیشرفتهی اوبر در تلاش است تا با فناوری خود در ماشینهای خودران با پروژهی مشابه شرکتهای بزرگ مانند وایمو گوگل و کروز جنرال موتورز رقابت کند.
با وجود حقایق بسیاری که درحالحاضر دربارهی استارتاپها میدانیم و داستانهای بسیاری که دربارهی تجربیات بنیانگذاران آنها بهاشتراک گذاشته شده، هنوز تصورهای اشتباه و افسانههای رایجی دربارهی دنیای استارتاپ وجود دارد. این تصورهای اشتباه و افسانههای رایج بهنظر نمیرسد بهآسانی از بین بروند و همچنان تأثیرات نامطلوب این تصورات، واقعیت را تهدید و متضرر میکند. این تفکرات میتواند طرزفکر کارآفرینان دربارهی کسبوکار خود و حتی نحوهی رفتار و تصمیمگیری آنها را تحریف کند. در این مطلب، یکی از افسانههای اشتباهی را بررسی میکنیم که دربارهی استارتاپها وجود دارد.
تصور «موفقیت یکشبه» یکی از افسانههای آرمانی دنیای استارتاپها است که همچنان ادامه دارد. پروراندن ایدهی شرکتی درککردنی است که بتواند دربرابر مشکلات و شکستهای احتمالی و همچنین تلاشها و پیشرفتهای دیگر استارتاپها به سودآوری و رشد بسیار سریع و جایگاه دائمی در بازار دست یابد. اگر شرکتی بتواند این کار را انجام دهد، مطمئنا شرکتهای دیگر نیز میتوانند این موفقیت را با ترکیب مناسب الهام و عمل تکرار کنند. بههمان اندازه که بنیانگذاران ممکن است بخواهند بخشهای سخت کار را کنار بگذارند تا مستقیم به نتیجه و اصل مطلب برسند، باید بگوییم شواهد زیادی از موارد گذشته برای پشتیبانی از این رؤیا وجود ندارد.

برای مثال، شرکت آمازون را در نظر بگیرید. درحالیکه شرایط کنونی آن میتواند به این برداشت منجر شود که موفقیت این شرکت ازقبل تعیینشده بوده است، درواقع، سالها طول کشید تا به موقعیت کنونی خود برسد. این شرکت در سال ۱۹۹۴ و سالها قبل از اینکه بسیاری از ما به دنیای اینترنت قدم بگذاریم، بهعنوان کتابفروشی آنلاین شروع بهکار کرد و چهار سال دیگر طول کشید تا علاوهبر فروش کتاب، به فروش DVD و CD نیز روی آورد. باتوجهبه اینکه عرضهی اولیهی سهام (IPO) آن در سال ۱۹۹۷ اتفاق افتاد و در همان زمان هم از هرنظر موفقیتآمیز بوده، هنوزهم نشاندهندهی سالها تلاش لازم برای رشد آمازون به موقعیتی است که اکنون میشناسیم و این حتی شامل تفکر و برنامهریزی لازم قبل از تشکیل رسمی هر شرکت هم نمیشود.
تولد گوگل نمونهی دیگری از سازمانی عظیم است که یکشبه به این جایگاه نرسیده است. گوگل در ابتدا، با خزندهی وب اولیه شروع بهکار کرد که در سال ۱۹۹۶، لری پیج و سرگئی برین در اوقات اضافی خود در دانشگاه استنفورد ساخته بودند و درنهایت، این ایده را به شرکتی تبدیل کردند که بهنظر میرسد هر بخش از زندگی دیجیتال ما را لمس کرده باشد. باوجوداین، سفر به این جایگاه برتر سفری طولانی بود. بیش از یک سال طول کشید تا این شرکت تازهتأسیس نام گوگل را برای استفاده از پروژهی BackRub خود انتخاب کند و ظهور مجموعه محصولاتی که برای بسیاری از ما ضروری شده، سالها بهطول انجامید. این بدین معنی است که شرکت و بنیانگذاران گوگل همواره تلاش خود را بهسوی آینده ادامه دادند.

با وجود این عاملها و ریشهها، بهسادگی میتوان آن شرکتها را بهخاطر موقعیتشان بهعنوان دادههای خارج از محدوده، بهنحوی خارج از مسیرهای عادی توسعه دید. درعین این واقعیت که گوگل و آمازون و دیگرانی که بهعنوان برندهای جهانی بهرسمیت میشناسیم، به سطحی رسیدهاند که فقط تعداد اندکی میتوانند به آن دست یابند، در نقطهای از تاریخ خود بهصورت عملیاتی کوچک شروع بهکار کردند. باوجوداین پسازآن، باید زمانهای بسیار طولانی را هر بنیانگذار برای رشد آن صرف کند. پس، چرا با وجود سهولت ردکردن آن، ایدهی موفقیت یکشبه هنوز بهقوت خود باقی است؛ بهخصوص باتوجهبه اطلاعاتی که دربارهی هریک از این شرکتها دردسترس عموم قرار دارد؟
ایدهی موفقیت یکشبه برای عدهای امیدواری محسوب میشود و بسته به شخصیت کارآفرین، نوعی جاهطلبی یا دلیلی برای تلاشهای مداومشان است. برای فرد خوشبین، شبیه داشتن بلیت بختآزمایی یا پیداکردن فرمولی جادویی است. برعکس، با مشاهدهی موفقیت آمازون یا گوگل، کارآفرین بدبین یا شکستخورده میتواند بخت و اقبال شرکت خود را (درواقع هر شرکتی) بهعنوان تابعی از سرنوشت بهجای نتیجهی نهایی مجموعهای از تصمیمات خوب و بد شکل دهد.